توضیحات
کتاب آماده برای آینده
من معلم شدم؛ چون فکر کردم میتوانم برای بچههایی مثل خودم تفاوت ایجاد کنم، فکر کردم میتوانم آنها و داستانهایشان را بشناسم.
تصور کردم باید از آنها دفاع کنم تا مجبور نباشند ترسی را تجربه کنند که من احساس کرده بودم.
از آن مهمتر، فکر کردم میتوانم مدرکها، آموزش و کمک خود را به کار بگیرم و شرایط آنها را تغییر دهم

مدارس بهعلت نداشتن استانداردهای بالا، مجبورنکردن تمام بچهها به رعایت آنها و حفظنکردن امنیت بچهها، سرزنش میشوند. دولت هم مقصر دانسته میشود
که بهاندازهی کافی برای آموزش هزینه نمیکند و باعث ایجاد شرایط اجتماعیای میشود که منجر به فقر و شکست جوامع ما میشود.
من این کتاب را برای دامنزدن به این منفینگریها نمینویسم.
این کتاب بهخوبی نشان میدهد که چگونه همهی کودکان میتوانند در دانشگاه موفق شوند، شغل معناداری پیدا کنند و زندگی رضایتبخشی داشته باشند.
وقتی صحبت از آموزش میشود، انگشت اتهام بهسمت افراد زیادی گرفته میشود. والدین سرزنش میشوند؛
چون کودکانی را به مدرسه میفرستند که بینظم، گرسنه، خسته، افسرده، معتاد به موبایل یا بدتر هستند.
مدارس بهعلت نداشتن استانداردهای بالا، مجبورنکردن تمام بچهها به رعایت آنها و حفظنکردن امنیت بچهها، سرزنش میشوند.
دولت هم مقصر دانسته میشود که بهاندازهی کافی برای آموزش هزینه نمیکند و باعث ایجاد شرایط اجتماعیای میشود که منجر به فقر و شکست جوامع ما میشود.
من این کتاب را برای دامنزدن به این منفینگریها نمینویسم.

